سجاد نوبختی

اشعار اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین

سجاد نوبختی

اشعار اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین

من خاک پای دعبلتان هم نمی شوم
شاعر شدن کجا؟ !من بی دست و پا کجا؟

۲۹
اسفند

السلام علیک یا فاطمه الزهرا " سلام الله علیها "


امروز از نسل پیمبر دختر آمد 

در اصل ، اما بهر احمد ، مادر آمد 


زهرا همان که چادرش حَبلُ المتین است  

پا بر زمین بُگذاشت و غم ها سر آمد


زهرا دلش دریاست ، عمقش بی نهایت 

آرامش غم های قلب حیدر آمد 


وقتی خدا می خواست از زهرا بگوید 

در بین قرآن آیه های کوثر آمد 


یک قطره از اشکش به روی نقطه ای ریخت

این گونه شد از آن محل ، جنت در آمد


وقتی گدا از خانه ی زهرا گذر کرد 

چون پادشاهانی غنی از آن در آمد 


هم کُفو با حیدر شدن کار کسی نیست

این کار تنها از توان او بر آمد


زهرا تمام فکر و ذهنش مرتضی بود 

وقتی برای یارى اش پشت در آمد 


روز قیامت چشم عالم دست زهراست 

هر وقت ، عطر یاس بین محشر آمد 


#سجاد_نوبختی

  • سجاد نوبختی
۱۸
اسفند

من یک مدافعم ، که حرم هست سنگرم

پا پس نمی کشم قدمی هم ز باورم 


می ایستم به پای دفاع از حریم عشق

تا هر زمان که هست بروی تنم سرم


شمیر ذولفقار به دست و علم به دوش 

آمیخته به غیرت عباس جوهرم


ایران ، عراق ، سوریه ، بحرین یا یمن 

هرجا که شیعه هست ، همان جاست کشورم


با لطف اهل بیت ، مرا سر به راه کرد...

این "عاقبت به خیر شوی" های مادرم


آخر ، بهشت میشود این خاک تا ابد 

صد باغ لاله میدمد از خون پیکرم


پروانه وار ، دور حرم چرخ میزنم 

هرشب ، کنار صحن ،  به معراج می پرم


بی بی اگر قبول کند ، آخر مسیر 

من هم شوم فدایی چشمان رهبرم 


#سجاد_نوبختی


  • سجاد نوبختی
۲۲
بهمن

السلام علیک یا فاطمه الزهرا " سلام الله علیها "


در خانه ام ، هم شمع و هم پروانه می سوزد 

این روز ها جان علی در خانه می سوزد 


تنها گل باغ علی ، صدیقه ی کبری است 

اما شبی دیدم که این ریحانه می سوزد


در خانه وقتی مادری بیمار باشد ، آه

یعنی که دارد روح این کاشانه می سوزد


زهرای من ! برخیز و زینب را تماشا کن ...

یک گوشه ای از غم چه معصومانه می سوزد 


آخر چه چیزی را میان کوچه شاهد بود

کین گونه دارد ، مجتبی ، جانانه می سوزد 


بعد از تو زهرا ،  با همین آتش که راه افتاد 

در کربلا هم کودکی دردانه می سوزد


سجاد نوبختی 


 

  • سجاد نوبختی
۱۵
بهمن

در خانه یِ آلِ پیمبر ، گوهری زینب 

بر شاهِ عالم ، مرتضی ، تاج سری زینب


ارثِ تو از زهرا همین امِّ ابیهاییست 

هم دختری، هم خواهری، هم مادری زینب


زیرِ عبایِ مصطفی ، جایِ تو خالی بود

وقتی نگارِ خانه یِ پیغمبری زینب


وقتی برایت روز اول اشک میریزند 

یعنی که باید از چه غم ها بگذری زینب


در نام تو ، معنایِ " هل من ناصِرٍ ... " پیداست

یعنی حسینت را ، تو تنها یاوری زینب 


وصفِ تو در اذهانِ ما هرگز نمی گنجد 

از هرچه می پنداشتم بالاتری زینب 


قدرِ تو را تنها حسینِ فاطمه دانست 

وقتی برایش یک تنه یک لشکری زینب


رختِ اسارت گرچه بر تن داشتی اما 

آزادگانِ عالمی را سروری زینب 


سجاد نوبختی

  • سجاد نوبختی
۲۶
دی

سر به زیری های من از روی تقوا نیست ، آه


ماه را دیوانه می بیند روانی میشود

  • سجاد نوبختی
۰۲
دی

آقا جان 


دل را اگر که از همه دنیا جدا کنیم ،

خود را ز قید و بند هوس ها رها کنیم ،


هر صبح ، عهد عشق ببندیم با شما ،

در ندبه های جمعه شما را صدا کنیم ،


از ماتم فراق شما صبح و ظهر و شب 

شکوه به آسمان و زمین خدا کنیم ،


پای نماز عشق ، بمانیم تا ابد 

در قلب های خود به شما اقتدا کنیم : 


آن وقت میشود که دم از انتظار زد 

یا اینکه ما به شیعه شدن ادعا کنیم 


راه نجات ما گروی حب فاطمه است

باید که رو به خانه ی خیرالنسا کنیم 


بی تو ، عزیز فاطمه ! در اوج محنتیم

آقا بگو گلایه به سوی کجا کنیم ؟!


ما غایب از شما شده ایم ای حضور محض

باید برای آمدن خود دعا کنیم


جان سکینه ، منتقم کربلا !  بیا

ما ناله ، روز و شب ز غم کربلا کنیم 


سجاد نوبختی


  • سجاد نوبختی
۳۰
آبان

پیچیده باز همهمه ها زیر قبه ات

هر زائرى است محو دعا زیر قبه ات 


جایی که استجابت بی شرط می شود

پیداست راه عرش خدا زیر قبه ات 


بال ملائک است به ما میخورند یا 

پر های خادمان شما زیر قبه ات ؟ 


لبیک یا حسین همه زاءران تو

همراه گشته با شهدا زیر قبه ات


با گوشه ی نگاه تو یک پادشاه شد 

وقتی دهان گشود ، گدا زیر قبه ات


یک دست بر ضریح و یکی رو به آسمان 

در دست توست ، دست رها زیر قبه ات


قلبی شکسته دارم و بالی شکسته تر

ما را رسانده فاطمه تا زیر قبه ات 


لبخند شوق و چشم تر زائران تو 

گوید به ما که حی علی زیر قبه ات 


شب های جمعه،آه،حرم حال دیگریست 

 وقتی که دید فاطمه را زیر قبه ات 


آهی کشید مادر و شوری شروع شد 

در جان اهل ارض و سما زیر قبه ات 


وقتی رسید روضه ی مادر به قتلگاه 

میسوخت خاک کرب و بلا زیر قبه ات


سجاد نوبختی

  • سجاد نوبختی
۲۵
آبان

در راه وصل  ، گر نبود تلخی مسیر 


شیرینی وصال به کام کسی نبود 

  • سجاد نوبختی
۱۸
آبان
حس می کنم به شانه خود آن سری که نیست
ماندم در انتظار همان همسری که نیست

از شوق پر زدن ، به خودم پیله بسته ام 
شاید شبی دوباره بروید پری که نیست

" یک روز می رسد که در آغوش گیرمش "
آه ای خیالِ خام دلم ! باوری که نیست ... 

" او " ، ای ضمیر غایب اشعار من بدان 
در جان من به جز تو مخاطب تری که نیست 

با قایقی شکسته به طوفان زدم ولی
من تکیه کرده ام به همان لنگری که نیست 

از خنده هایِ کوفیِ این مردمان بترس 
این نامه هایِ دوستیِ لشکری که نیست 

تنها اگرچه تا تهِ این جاده می روم 
در دل خدا که هست ، چه غم یاوری که نیست ؟

او رفته است حال پس از سالیان سال 
حس می کنم به شانه خود آن سری که نیست

سجاد نوبختی
  • سجاد نوبختی
۱۹
مهر

السلام علیک یا اباعبدالله 


بر دل نشسته باز ، غم کربلای تو

این دل گرفته مثل همیشه هوای تو 


دور از تو حال و روز دلم رو به راه نیست

ای کاش اربعین برسم کربلای تو 


یا لیتنی نهایتی افدیک یا حسین

ای کاش عاقبت شوم آقا فدای تو


شب های جمعه عرش خدا گریه می کند

آن لحظه ای که فاطمه آید سرای تو 


با " یا بنی"  گفتن مادر ، تمام عرش 

سوزد ز داغ ماتم و سوز عزای تو 


تو کهکشان راه خدایی که در برت 

هفتاد و دو ستاره بچرخند پای تو


باشد مدال نوکری تو به سینه ام 

ارباب !  من گدای گدای سکینه ام 


ای روضه خوان  ! برای من از کربلا بگو

 از روضه های غربت خون خدا بگو 


از اشک های مادر و آغوش خالیش

از طفل شیرخواره ی دشت بلا بگو


از گوش و گوشواره ، از آتش به خیمه ها 

از بانگ العطش به لب بچه ها بگو


بر دختر سه ساله که سیلی نمی زنند 

این را به قوم بی شرف بی حیا بگو


از جسم بی نشان برادر به فتلگاه 

از خواهری کنار تنی سرجدا بگو 


"هل من معین ..." به گوش زمان میرسد هنوز

از بی سپاه بودن صاحب عزا بگو 


ارباب  ! چشمه های دلم را پرآب کن 

 دل را غلام خانه ی بی بی رباب کن 


سجاد نوبختی

  • سجاد نوبختی