سجاد نوبختی

شبی در حرم

پنجشنبه, ۲۲ بهمن ۱۳۹۴، ۰۱:۰۷ ق.ظ

" در هر غزل که قافیه اش را حرم گذاشت " *

انگار روی عرش معلی قدم گذاشت

شاعر برای بردن نامت وضو گرفت

یک یا حسین گفت و به دفتر قلم گذاشت

او مخلصانه رو به حریمت سلام داد

اذن دخول خواست و رو بر کرم گذاشت

اشک از کنار گونه ی سرخش روانه شد

در بیت بعد جمله ای از محتشم گذاشت

باز این چه شورش است که بین کبوترا است

باز این چه صحن و گنبد و ...گلدسته هم گذاشت

او بی قرار راه جدیدی به سر گرفت 

مادر نوشت و قافیه اش را قسم گذاشت


شاعر ، کنار صحن و سرایت نشسته است 

چشمان خویش را به ضریح تو  بسته است


ای آرزوی دیدنتان روزگار او 

یا ابن الحسن ، نگاه شما اعتبار او

 تنها نه شاعر و پدر و مادرش فدات 

بلکه فدای موی شما هر تبار او

آقا ،  چه ماجرای عجیبی است در حرم

شمع ضریح و چرخش پروانه وار او 

ایران کویر بود ، سپس غرق آب شد 

از موقعی که گشته رضا افتخار او 

زاءر به اذن مادر سادات مشهد است

اما کجای صحن و حرم اختیار او


شاعر کنار صحن و سرایت نشسته است 

چشمان خویش را به ضریح تو بسته است



#سجاد_نوبختی


* تضمینی از استاد بزرگوارم آقای احمدی آورزمان :


در هر غزل که قافیه را در گذاشتم

آن را کنار واژه ی مادر گذاشتم

  • سجاد نوبختی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی