سجاد نوبختی

من خاک پای دعبلتان هم نمی شوم
شاعر شدن کجا؟ !من بی دست و پا کجا؟

آخرین مطالب

۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۵ ثبت شده است

۲۲
بهمن

السلام علیک یا فاطمه الزهرا " سلام الله علیها "


در خانه ام ، هم شمع و هم پروانه می سوزد 

این روز ها جان علی در خانه می سوزد 


تنها گل باغ علی ، صدیقه ی کبری است 

اما شبی دیدم که این ریحانه می سوزد


در خانه وقتی مادری بیمار باشد ، آه

یعنی که دارد روح این کاشانه می سوزد


زهرای من ! برخیز و زینب را تماشا کن ...

یک گوشه ای از غم چه معصومانه می سوزد 


آخر چه چیزی را میان کوچه شاهد بود

کین گونه دارد ، مجتبی ، جانانه می سوزد 


بعد از تو زهرا ،  با همین آتش که راه افتاد 

در کربلا هم کودکی دردانه می سوزد


سجاد نوبختی 


 

  • سجاد نوبختی
۱۵
بهمن

در خانه یِ آلِ پیمبر ، گوهری زینب 

بر شاهِ عالم ، مرتضی ، تاج سری زینب


ارثِ تو از زهرا همین امِّ ابیهاییست 

هم دختری، هم خواهری، هم مادری زینب


زیرِ عبایِ مصطفی ، جایِ تو خالی بود

وقتی نگارِ خانه یِ پیغمبری زینب


وقتی برایت روز اول اشک میریزند 

یعنی که باید از چه غم ها بگذری زینب


در نام تو ، معنایِ " هل من ناصِرٍ ... " پیداست

یعنی حسینت را ، تو تنها یاوری زینب 


وصفِ تو در اذهانِ ما هرگز نمی گنجد 

از هرچه می پنداشتم بالاتری زینب 


قدرِ تو را تنها حسینِ فاطمه دانست 

وقتی برایش یک تنه یک لشکری زینب


رختِ اسارت گرچه بر تن داشتی اما 

آزادگانِ عالمی را سروری زینب 


سجاد نوبختی

  • سجاد نوبختی