سجاد نوبختی

من خاک پای دعبلتان هم نمی شوم
شاعر شدن کجا؟ !من بی دست و پا کجا؟

آخرین مطالب

۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

۲۵
خرداد

الحمدالله الذی 

جعلنا من المتمسکین 

به ولایت امیر المومنین سید الاوصیا اباالاءمه علی بن ابی طالب (علیه السلام)


گفتم علی ، وجود من از او جلا گرفت 

گفتم علی ، دهان من عطر خدا گرفت


گفتم علی ، پیاله ی قلبم طهور شد

مست و خمار گشت و شراب بقا گرفت  


گفتم علی ، به روی من از نور نام او 

در ها گشود گشت و دلم را صفا گرفت 


گفتم علی ، صدای مرا آسمان شنید...

در عرش ، شور زمزمه ی لافتی گرفت


گفتم علی صدای ملاءک بلند شد 

شوری میان جمع ملاءک به پا گرفت


گفتم علی ، زمین و زمان گفت یا علی 

ذکر عجیب من همه جا را فرا گرفت


گفتم علی و مادر سادات بعد از آن 

لبخند زد ، دو دست مرا در ازا گرفت 


گفتم علی نگاه کند ، سنگ ،  زر شود 

با عشق مرتضی است که دنیا نما گرفت


حتی اگر که دید ، گدا کاهل است ، باز 

پیمانه کم نکرد و دو دست گدا گرفت


هرکس به غیر خانه ی مولا دخیل بست 

آخر ببین چگونه ره ناکجا گرفت 


هرکس که یا علی به دهان گفت ، فاطمه 

با نور مهر خویش ، دلش را طلا گرفت  


بیچاره آن کسی که نگوید علی مدد 

آن کس که غیر دامن آل عبا گرفت 


عالم ، همه اسیر و یتیم اند و بی نوا 

باید که راه خانه ی خیرالنسا گرفت 


اما چه شد که چادر دخت پیامبر

روی زمین کشید و بر آن خاک جا گرفت ؟! 


اما چه شد که پهلو ی مادر شکسته شد 

آن در ،  کنار فاطمه ، آتش چرا گرفت ؟ 


اما چه شد که دست علی ، بسته شد به کین ؟!

در خانه اش نشست و علی انزوا گرفت ؟!


اما چه شد که فرق علی را عدو شکست ؟!

شمشیر زهر را به سرش از قفا گرفت ؟!


اما چه شد ، حسن ، که کریم زمانه بود 

از همسرش ، پیاله زهر جفا گرفت ؟! 


اما چه شد حسین  به گودال قتلگاه ؟!

دشمن به چشم خواهر او ، تیغ را گرفت .


او سبط خاتم است ، چرا اینچنین عدو 

راس حسین را به سر نیزه ها گرفت ؟! 


زینب ، عقیله العرب و بنت حیدر است 

او را چرا اسارت و رنج و بلا گرفت ؟! 


آخر چرا سه ساله کتک خورد و درد دید ...

در مجلس شراب ،  لباس عزا گرفت ؟!


آه از غمی که جان دو عالم گداخته

آه از شراره ای که ز کرب و بلا گرفت 


آه از فراق و دوری صاحب زمانمان

این آه ، از مصیبت مادر ، نوا گرفت

 

آه ای زمانه !  آه کشید از فراق یار

شاید دعایمان یه همین آه ها گرفت


شاعر سجاد نوبختی   

 


  • سجاد نوبختی
۱۸
خرداد

برادر عزیز تر از جانم 

تولدت مبارک 

شعر زیر رو به پاس قدردانی از حضور مهربانانه و همیشگی در کنار برادر کوچکت به تو تقدیم میکنم 



ای بلندای صبح امیدم ،  ای تو تنها پناه من داداش

پاسخ هر سوال کودکیم ، شاهد اشک و آه من داداش


خط به خط ، خاطرات زندگیم از تو و خنده هات سرشار است

عشق تو مثل چشمه میجوشد ، از دل بی پناه من داداش


مثل لبخند غنچه زیبایی ، مثل آب خنک گوارایی

مثل دریا چقدر والایی در میان نگاه من داداش


من بیابان ، تو ابر پاییزی ، از هوای بهشت لبریزی

انتهای محبت آمیزی ، در شب تیره ماه من داداش


مینوسم بهار یعنی تو مینوسم وقار یعنی تو 

مینویسم که یار یعنی تو ، معنی تکیه گاه من داداش


من به تو تکیه میکنم آری ، به تو ای کوه افتدار ای مرد

تو بیا رهنمای راهم باش ، بین سختی راه من داداش


سجاد نوبختی

  • سجاد نوبختی
۱۵
خرداد

هرکس شیوه خاصی برای تنها گذاشتن آدم دارد

گاهی یک نفر نمی آید ...

گاهی یک نفر می آید ولی میرود...


سجاد نوبختی

  • سجاد نوبختی