سجاد نوبختی

۳ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

۱۹
مهر

السلام علیک یا اباعبدالله 


بر دل نشسته باز ، غم کربلای تو

این دل گرفته مثل همیشه هوای تو 


دور از تو حال و روز دلم رو به راه نیست

ای کاش اربعین برسم کربلای تو 


یا لیتنی نهایتی افدیک یا حسین

ای کاش عاقبت شوم آقا فدای تو


شب های جمعه عرش خدا گریه می کند

آن لحظه ای که فاطمه آید سرای تو 


با " یا بنی"  گفتن مادر ، تمام عرش 

سوزد ز داغ ماتم و سوز عزای تو 


تو کهکشان راه خدایی که در برت 

هفتاد و دو ستاره بچرخند پای تو


باشد مدال نوکری تو به سینه ام 

ارباب !  من گدای گدای سکینه ام 


ای روضه خوان  ! برای من از کربلا بگو

 از روضه های غربت خون خدا بگو 


از اشک های مادر و آغوش خالیش

از طفل شیرخواره ی دشت بلا بگو


از گوش و گوشواره ، از آتش به خیمه ها 

از بانگ العطش به لب بچه ها بگو


بر دختر سه ساله که سیلی نمی زنند 

این را به قوم بی شرف بی حیا بگو


از جسم بی نشان برادر به فتلگاه 

از خواهری کنار تنی سرجدا بگو 


"هل من معین ..." به گوش زمان میرسد هنوز

از بی سپاه بودن صاحب عزا بگو 


ارباب  ! چشمه های دلم را پرآب کن 

 دل را غلام خانه ی بی بی رباب کن 


سجاد نوبختی

  • سجاد نوبختی
۱۲
مهر

السلام علیک یا فاطمه الزهرا " سلام الله علیها "


جز فاطمه برای دلم سرپناه نیست

با حب او به زندگیم درد و آه نیست

روی غلام خانه ی بی بی سیاه نیست


شکر خدا که جیره خور خوان فاطمم

مثل همیشه دست به دامان فاطمم


" یا فاطمه "  نوشته ی روی جبین ماست

نخ های چادرش ، همه حبل المتین ماست

در اصل  ، حب فاطمه معنای دین ماست 


این مهر را خدا ز ازل زد به سینه ام 

من آشنای بانوی شهر مدینه ام


مادر بیا که ماه عزای حسین توست 

در جان ما دوباره نوای حسین توست

دل ها به سمت صحن و سرای حسین توست


هر کس حسین گفته به اذن تو دم زده 

انگار در کنار تو بانو قدم زده  


رخت عزای ما همه در دست های توست 

سوز صدای ما همه در دست های توست 

این گریه های ما همه در دست های توست 


مادر ، بیا به مجلس ما هم نگاه کن 

چشم مرا همیشه پر از اشک و آه کن


#سجاد_نوبختی

  • سجاد نوبختی
۰۶
مهر

بیا بانو ، جهانم را بگیر و  پادشاهی کن 

بروی شانه هایم سر گذار و تکیه خواهی کن 


تمام عمر ، من ، محض رضایت سیب چیدم ، حال 

بیا ، این بار ، تو ، محض رضای من گناهی کن


بیا این بار تو آغوش خود را سمت من بگشای

مرا سوی بهشت بازوان خویش راهی کن


عزیز مصر بودن آرزویم نیست ، باور کن 

اگر از قعر زندانم رهاندی ، حبس چاهی کن


برایت روز و شب از گفته هایم شعر می گویم

اگر ناگفته می جویی ، به چشمانم نگاهی کن  

  • سجاد نوبختی