سجاد نوبختی

من خاک پای دعبلتان هم نمی شوم
شاعر شدن کجا؟ !من بی دست و پا کجا؟

آخرین مطالب

۳ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

۳۰
آبان

پیچیده باز همهمه ها زیر قبه ات

هر زائرى است محو دعا زیر قبه ات 


جایی که استجابت بی شرط می شود

پیداست راه عرش خدا زیر قبه ات 


بال ملائک است به ما میخورند یا 

پر های خادمان شما زیر قبه ات ؟ 


لبیک یا حسین همه زاءران تو

همراه گشته با شهدا زیر قبه ات


با گوشه ی نگاه تو یک پادشاه شد 

وقتی دهان گشود ، گدا زیر قبه ات


یک دست بر ضریح و یکی رو به آسمان 

در دست توست ، دست رها زیر قبه ات


قلبی شکسته دارم و بالی شکسته تر

ما را رسانده فاطمه تا زیر قبه ات 


لبخند شوق و چشم تر زائران تو 

گوید به ما که حی علی زیر قبه ات 


شب های جمعه،آه،حرم حال دیگریست 

 وقتی که دید فاطمه را زیر قبه ات 


آهی کشید مادر و شوری شروع شد 

در جان اهل ارض و سما زیر قبه ات 


وقتی رسید روضه ی مادر به قتلگاه 

میسوخت خاک کرب و بلا زیر قبه ات


سجاد نوبختی

  • سجاد نوبختی
۲۵
آبان

در راه وصل  ، گر نبود تلخی مسیر 


شیرینی وصال به کام کسی نبود 

  • سجاد نوبختی
۱۸
آبان
حس می کنم به شانه خود آن سری که نیست
ماندم در انتظار همان همسری که نیست

از شوق پر زدن ، به خودم پیله بسته ام 
شاید شبی دوباره بروید پری که نیست

" یک روز می رسد که در آغوش گیرمش "
آه ای خیالِ خام دلم ! باوری که نیست ... 

" او " ، ای ضمیر غایب اشعار من بدان 
در جان من به جز تو مخاطب تری که نیست 

با قایقی شکسته به طوفان زدم ولی
من تکیه کرده ام به همان لنگری که نیست 

از خنده هایِ کوفیِ این مردمان بترس 
این نامه هایِ دوستیِ لشکری که نیست 

تنها اگرچه تا تهِ این جاده می روم 
در دل خدا که هست ، چه غم یاوری که نیست ؟

او رفته است حال پس از سالیان سال 
حس می کنم به شانه خود آن سری که نیست

سجاد نوبختی
  • سجاد نوبختی