سجاد نوبختی

۱ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

۰۹
آبان

هم حوصله ای نیست مرا هم گله ای نیست 

باشد گله ای هم که ولی حوصله ای نیست 


آب از سر من یکْ دو وجبْ بیش گذشته است

بگذار بگویند در این دل گله ای نیست  


کو گوش شنیدن که بگویم غم دل را ؟!

انگار در این شهر دلِ  یک دله ای نیست


یک عمر برایش بِسُرایی و نخواند... 

یک عمر بخوانی و ببینی صله ای نیست


دل ، ارگ بمی بود که از غصه فرو ریخت

از غصه فرو ریخت ، ببین زلزله ای‌ نیست


تا دور ترین نقطه ی دنیا هم اگر رفت 

با خاطره هایش که به او فاصله ای نیست 


از عالم و آدم که به من زخم رسید است 

این بار تو ای عشق ، بزن ، مسئله ای نیست


سجاد نوبختی

  • سجاد نوبختی