سجاد نوبختی

کودکی محروم

سه شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۶، ۱۲:۰۲ ق.ظ

من عشق را در چشم های کودکی محروم میبینم

وقتی که میخندد 

وقتی که میگرید 

وقتی پریشان میدود تا انتهای جاده ای خاکی

تا انتهای روستا 

تا ابتدای دست های زبرِ بابا بینِ گلّه

یا میدود سمت نگاهِ مهربانِ مادرش در حال خیّاطی

من عشق را در چشم های کودکی محروم میبینم

آری همان کودک 

همان معنای زیبایی 

همان معنای عشقی آسمانی

آری همان چشمانِ بارانی که صد ها حرفِ ناگفته در آنها میشود فریاد 

ناگفته ای از درد

ناگفته ای از بغض

ناگفته ای از آه 

آه از نگاهِ شرمسارِ یک پدر از سفره ای خالی

از گریه های مادر آن وقتی که موهای پریشان خودش را میزند شانه 

از حسِّ تنهاییِ بابا گوشه ی خانه 

من عشق را در بین این کاشانه میبینم

وقتی که در تاریکی دنیا

یک ذرّه هم از نورِ ایمانِ سَراشان کم نخواهد شد 

وقتی نداری هایشان ، دارایی ایمانشان را کم نخواهد کرد

من عشق را در چشم های کودکی محروم میبینم

وقتی که میخندد

وقتی که میگرید

وقتی امیدِ زندگی از خنده هایش میشود آغاز

من عشق را در چشم های کودکی محروم میبینم

وقتی افق های بلندِ چشم هایش میشکوفد باز


#سجاد_نوبختی

  • سجاد نوبختی

نظرات  (۱)

  • مهندس رضا عباسی
  • big like

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی